پس از مسائلی که به بازداشت فرزند آیت الله خزعلی انجامید و شایعه اعتصاب غذای وی، فضای خوبی پیش آمد که دوباره عده ای خود را مطرح و به دنبال کلاهی برای خود باشند نمونه آن نامه ای است که به همسر آیت الله خزعلی نوشته شد ( این که مینویسم مطرح کردن هزار ویک دلیل دارد یک دلیلش همین نامه که به جای اینکه اول به مخاطب برسد سر از سایت ها و...در آورده است آنهم سایت هائی که حال و روزشان معلوم است) ولی خوشبختانه پاسخ به آن آنقدر کوبنده بود که حیفم آمد آن را درج نکنم.
متن نامه به همسر آیت الله و پاسخ ایشان را در ادامه آورده ام ولی برای کسانی که فرصت مطالعه کامل را ندارم فقط فرازی از نامه برا درج کرده ام که بخوانند و البته غیر از این هم انتظاری نیست:
"رهبر عزیزم و نایب امام زمانم اعلام می کنم که در مسیر اطاعت از شما و در پاسداشت چنین نعمت بی نظیر الهی که خدا نصیب این امت نموده شاکر و خدمتگزارم"
نامه زهرا ربانی املشی،عروس مرحوم منتظریبه همسر آیت الله خزعلی باسمه تعالی
خدمت مادر ارجمند آقای دکتر مهدی خزعلی
پس از سلام و عرض ادب
هنوز بهمن، و حال و هوای انقلاب ۵۷ تمام نشده و همه ما روزها و رویدادهای به یادماندنی آن را دوره می کنیم که یکی از آنها برای من و شما، خاطره شهادت فرزند شما حسین خزعلی است .
به یاد دارم که بزرگداشت وی در منزل شما، و در شرایط نظامی سختی که حاکم بود، هم مجلسی بود برای تسلی خاطر عزیزان آن شهید و هم بهانه ای برای تجمع آنانی که از ظلم رژیمی خشمگین و برآشفته بودند که گمان میکرد با زور و ارعاب و قتل میتواند برای همیشه حکومت کند. " وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ " "و براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه [مىتوانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پیش". (آیه ۳۴ سوره اعراف)
و لابد به خاطر دارید که آن روز در آن مجلس، تفسیری مختصر از سوره والعصر توسط اینجانب ارائه شد و از آن زمان، به عنوان عصر خاصی جهت امتحانی الهی با نام مبارزه با طاغوت یاد شد؛ و البته امروز نیز عصری است و امتحانی دیگر برای ما مردمان این زمان.
ای عزیز؛ روز گذشته که برای احوالپرسی و خسته نباشید خدمت خانواده عزیز شما و ما ، جهادگر دیروز و آمر به معروف و ناهی از منکر امروز، رسیده بودیم، جایتان را بسیارخالی دیدم. آن عزیزان، در ضمن افتخار به وجود چنین همسر و پدری، از اینکه او را در معرض خطر جسمی میبینند و شاهد ضعف مستولی بر او و متأسفانه عارضه قلبی او هستند هراسان و نگرانند، و مسلماً همدردی شما با آنان تحمل سختی را بر آنان هموارتر خواهد کرد.
ای همسفر دیروز من؛ مطمئن هستم که همانگونه که از اشکهای دکتر و خانوادهاش، جای خشکی روی بالششان نمانده، شما هم آنگونه اید چرا که مگر میشود مادر بود و چنین نبود؟
و باز مطمئنم که شما نیز مانند دیگران بر این امر واقفید که دکتر اکنون که جانش را به خطر انداخته فقط به خاطر انجام وظیفه انسانی- اسلامی است.
ای عزیز؛ آیا اگر راه مهدی و حسین، این دو برادر فداکار را مقایسه کنیم، دو راه جدا و مخالف خواهیم یافت؟ یا اینکه هردو یک هدف را دنبال کرده و میکنند؟
حسین درامتحان آن عصرشرکت کرد و مهدی در این عصر و امتحانی دیگر در مبارزه با ظلم.
حسین فریاد استقلال کشور را میزد و قربانی شد و اکنون مهدی بر استقلال از دست رفته مینالد.
حسین علیه استکبار و دیکتاتوری خروشید و جان داد و مهدی نیز از دیکتاتوری به ستوه آمده و میخروشد.
حسین از آزادی دم میزد و جان بر سر آن گذاشت و امروز مهدی از آزادیهایی که از او و دیگران سلب شده مینالد.
حسین برای اجرای احکام اسلامی خون داده و امروز مهدی نیز برای احکام فراموش شده اسلام، به خصوص امر به معروف و نهی از منکر، فریاد میزند و تن رنجور میدارد.
حسین در آرزوی برقراری عدالت و برای حفظ امنیت مردمان جان باخت و امروز مهدی نیز جان بر سر این امنیت از دست رفته و عدالت قربانی شده گذاشته است.
حسین میگفت باید قرآن از طاقچه ها برداشته شده و ملاک عمل قرار گیرد، مهدی نیز میگوید دستور کشورداری را قرآن و نهج البلاغه تعیین میکند.
حسین قربانی بی عدالتی رژیم خودکامه شد و مهدی نیز میگوید ای کسانی که شعار عدالت میدهید چرا به آن عمل نمیکنید؟ "لم تقولون ما لا تفعلون؟"
حسین با عشق به اهل بیت(ع) راه حسین در پیش گرفت، و مهدی نیز از توهین به زهرای عزیز(س) میسوزد و فریاد میزند.
ای عزیز و ای مادر، و ای مهربان، اکنون وقت امتحانی برای همه و به خصوص با توجه به موقعیتی که دارید، برای شماست تا به یاری خانوادههایی بشتابیم و وسایل استخلاص بیگناهانی را فراهم کنیم که جانشان همچون جان مهدی عزیز در خطر است، تا مادران چشم به راه خوشحال و خانه با حضور عزیزانشان منوَر گردد. و اما اگر احیاناً از عهده کمک به همگان بر نمیآیید، با اقدامی جدی برای آزادی فرزندتان دکتر مهدی خزعلی، که افتخار ما و شماست، بر طبق آیه شریفه، در راه احیا بشریت قدم بردارید. ".....َمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا".".....هرکس شخص بیگناهی رازنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است".
امیدوارم که در این امتحان موفق و سربلند باشید.
زهرا ربانی املشی
پاسخ خانم طاهره کلباسی همسر آیتالله خزعلیبه نامه زهرا ربانی املشی (عروس آیت الله منتظری)سلام علیکم
نامه جنابعالی خطاب به اینجانب از طریق سایت های بیگانه واصل گردید. مسلما ادب چیز دیگری حکم میکرد. در این نامه خاطرات خوش ایام انقلاب و بهمن ۵۷ و روزهای حماسی قبل از آن و ایام شهادت فرزندم حسین را یادآوری کرده بودید و از شرکت خویش در مراسم شهادت فرزندم ذکر به میان آورده بودید، اگر در آن مراسم حضور داشتید حتما حال و هوای بنده و خانواده ما را به یاد دارید و لابد به خاطر دارید که خواهر شهید خطابه ای علیه شاه ایراد نمود و از ایستادگی در برابر او و پیروی از حسین زمان سخن گفت که این نوار در دوران انقلاب با عنوان " پیام خواهر شهید" منتشر شد؛ جا دارد که بدانید هنوز من و فرزندانم بر همان پیمان استوار و در تبعیت از حسین زمان و رهبر فرزانه انقلاب، ذره ای تردید روا نمی داریم چرا که استواری بر راه و نلغزیدن را از شروع حرکت مهم تر و دشوارتر می دانیم.
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون مسلما کسانی که گفتند پروردگار ما خداست و بر این سخن پایدار و ثابت ماندند هیچ ترس و اندوهی نخواهند داشت. (سوره احقاف ۱۳)
و اگر یکی از ۹ فرزندم (مهدی) با وسوسه شیاطین داخل و خارج دچارلغزش و برخی توهمات گردیده، روز و شب برای هدایت و بازگشتش دعا می کنم.مقایسه ای بین آن زمان و این زمان انجام داده اید که بس غیرمنصفانه و ناجوانمردانه است. بنده به عنوان زنی که شاهد ظلم های بی شمار پهلوی اول و دوم به پدر و همسرم بودهام و ایام بسیاری را با دستگیری آنان و زندان و تبعیدشان به خاطر حفظ ارزش ها و آرمان ها ی دینی تحمل کرده و فرزندش را در این مسیر تقدیم کرده؛ باید اعتراف کنم که همانقدر که دیدن فرزندم در لباس شهادت و در تبعیت از امام بزرگوار شیرین، گوارا و آرام بخش بود؛ مشاهده فریب خوردگی فرزند دیگرم به دست فتنه گران داخل و دشمنان قسم خورده خارج دردناک و جانکاه است و زیر سوال بردن حرکت های مقتدرانه حضرت امام (ره) در سال ۶۰ و پس از آن را، چه از جانب فرزندم یا هر کس دیگر، جفایی نابخشودنی به آن عزیز و کفرانی بزرگ در برابر نعمتهای عظیمی می دانم که از جانب خداوند متعال به واسطه انقلاب بر ما باریده است.
و چقدر جای تاسف است که این حرکت های همسو با استکبار جهانی و اسرائیل جنایتکار با حرکت فرزند شهیدم که در مسیری کاملا مخالف با این فتنه گری ها بوده، بخواهد در یک ترازو قرار گرفته و با هم مورد مقایسه قرار گیرد: آیا کسانیکه اینگونه میاندیشند مصداق این آیه قرآن نیستند که میفرماید:
«الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا (زیان کارترین مردم آنانند که تلاششان در این دنیای فانی در کجراهه صرف شده و خودشان گمان می کنند که کار نیک انجام می دهند (سوره کهف ۱۰۴) و چه زیبا علت این توهم و کمال گرایی را قرآن در آیات قبل ریشهیابی کرده است!
خواهر گرامی، امتحانی بس بزرگ در راه است و راهی بسیار دشوار و اینجاست که کسانی که منافع و مصالح خویش را بر دین خدا برگزینند؛ خسارتی جبران ناپذیر را در دنیا و آخرت خواهند چشید؛ وباوجود آنکه فتنه گران تلاش می کنند حقایق را وارونه جلوه دهند، خداوند دینش را نصرت و حق را آشکار خواهد نمود چنانکه تاکنون چنین بوده است.
لقد ابتغوا الفتنة من قبل و قلبوالک الامور حتی جاء الحق وظهر امر الله و هم کارهون (قبل از این نیز آنان در صدد فتنه گری بودند و کارها را برعکس جلوه می دادند تا آنکه حق روی آورد و امر خدا آشکار گردیددر حالیکه آنها از آن خوششان نمی آمد (سوره توبه ۴۸).
جنابعالی بنده را با عنوان همسفر دیروز خویش خطاب کرده اید؛ پس بیایید از این قطار تندرو که به سرعت یارانی را در سراسر جهان در ایستگاههای گوناگون سوار می کند، و برخی نیز به دلیل انتخاب غلط و همنشینیها و توهمات پیاده می-شوند پیاده نشوید و اگر پیاده شده اید یک بار دیگر به پشت سر و پیش رو نگاه کنید و برگردید و دوباره سوار این قطار یا کشتی نجاتی شوید که هر روز قویتر و استوار تر راه خویش را می گشاید و با وجود دادن شهیدانی چون احمدی روشن ها، جوانان آن مرکز علمی را از شور و نشاط علمی و ایمانی خود پر کرده برای جانشینی دانشمندان از دست رفته با یکدیگر مسابقه می دهند.بیایید قدردان نظامی باشید که با وجود هجومهای بی سابقه دشمن مظلومانه اما مقتدرانه با پشتوانه قوی مردمی که بخشی از آن در انتخابات زیبای اسفند تجلی نمود؛ به مسلمانان و مستضعفان امید می بخشد.
بیایید از سادگی فرزند من و احساسات غیرمتعادل کنترل نشده اش برای پیاده کردن او از این کشتی نجات سوء استفاده نکنید و از قرار دادن او در برابر پدر و دسترنج عمری مجاهدت و مبارزه او، دست بردارید؛ مهدی بارها متوجه این راه خطا گردیده و سعی بر بازگشت و همراهی با این اقیانوس عظیم الهی داشته ولی متاسفانه تشویق های توهم زای اصحاب فتنه و قهرمان سازی از او و به قول خودش هندوانه زیر بغل دادنها؛ موجب غفلت او وستم به خود، خانواده و پدر و مادرش گردید:
از بنده خواسته اید با توجه به موقعیتی که دارم برای فرزندم کاری انجام دهم؛ اگر موقعیتی را خداوند به بنده عطا کرده بخاطر این ملت، رهبر بزرگوارش و خون شهیدان است و آنرا جز برای ارزش های این انقلاب عظیم هزینه نخواهم کرد، بحمدلله چه در منزل پدر بزرگوار روحانیام و چه درخانه همسر مجاهدم پای مکتبی و آموزش دینی قرار گرفتهام که در مکتب مولایم علی (ع) میفرماید هیچ عاطفه ای حتی مادری را در برابر عظمت رحمت دین الهی قرار ندهم و ایمانم را با آن معامله نکنم چنانکه علی (ع) می فرماید:
و لقد کنا مع رسول الله (ص) نقتل ابائنا و ابناءنا و اخواننا و اعمامنا مایزیدنا ذلک الا ایمانا و تسلیما...فلما رای الله صدقنا انزل بعدونا الکبت و انزل علینا النصرحتی استقر الاسلام... بخدا قسم که ما همراه رسول خدا می جنگیدیم و با پدران و پسران و برادران و عموهای خود را دراین مسیر میجنگیدیم و این امر جز بر ایمان و تسلیم ما نمی افزود... و چون خداوند این راستی و استواری را از ما دید، شکست و خواری را بر دشمنان و یاری و نصرت خویش را بر ما فرو فرستاد و اسلام استقرار یافت.../ نهج البلاغة –خطبه ۵۵)
بنده در امور عادی تفاوتی بین فرزندانم و سایر فرزندان ملت قائل نبودهام چگونه میتوانم در مسائل مهم دین و میهن و امنیت کشور؛ خودخواهانه تمایلات نفسانی و عاطفی خود را حاکم کنم.
باید بدانید اینجانب با دلی پرخون از آنان که در پی صید طعمه های چرب برای دشمنان دیرینه و آشکار این مملکت هستند و فرزند مرا وسیله مطامع خویش قرار داده اند و خود در سایه نشسته اند؛ برای هدایت، بازگشت و بصیرت فرزندم دعا می کنم وبارها بنده و پدرش به او اعلام نموده ایم که در صورتی از او رضایت داریم که شیوه خویش را اصلاح نماید و به رهبر عزیزم و نایب امام زمانم اعلام می کنم که در مسیر اطاعت از شما و در پاسداشت چنین نعمت بی نظیر الهی که خدا نصیب این امت نموده شاکر و خدمتگزارم.
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
منبع:
دلنوشت های من